بزار یه قصه برات بگم اول
میگن یه بنده خدایی اون قدیما تو سفر بوده توی راه توی بیابون بی آب و علف به بنده خدای دیگه میرسه که تو راه مونده بوده و از فرط گرما و بی آبی از حال رفته بوده خلاصه بهش آب میرسونه و سیرابش میکنه و جون اونو نجات میده با هم راه میوفتن و میان شهرشون چند سال بعدشم از قضا همسایه هم میشن به خوبی و خوشی روزها میگذشته که یه روز اختلاف شدید بینشون پیش میاد (ننوشتن سر چی ولی من فرض بر این میگیرم که تقصیر اونی بوده که کمک کرده بوده) و کار به جاهای باریک میرسه هر کدوم به نحوی میخواستن سر لج بازی ،یه ضرری ، زخمی آسیبی به اون یکی بزنن که دلشون خنک بشه ، ننوشتن دقیق که سر هم چه بلاهایی آوردن ولی یه مورد ثبت شده تو تاریخ برای همیشه ، اون مردی که قبلا تو راه مونده بود و کم مونده بود از بی آبی بمیره ، برا اینکه تو دعواشون کم نیاره و دلش خنک بشه و بتونه بیشتر زخم بزنه یه شب میاد چاه آب همسایش رو پر سنگ و خاک میکنه که دستش به آب نرسه و نتونه آب بخوره
صبح که میشه و مرده پا میشه میبینه ای بابا چاهش پر خاکه ماجرا رو میفهمه میاد وسایلش رو جمع میکنه و کلا میره از اون خونه
همسایه های دیگه جمع میشن که چی شد آخه کم آوردی و فلان و بهمان
میگه نه به خاطر کم آوردن نیست ، من تا همیشه میتونستم بمونم و دعوا رو ادامه بدم هی ضربه بزنم و اصلا همش ضربه بخورم . اون میتونست از هر جایی بهم آسیب بزنه زخم بزنه هرجای دیگه ای ،فقط درد اونجاست که درست از جایی دیدم میخواد ضربه بزنه که سالها قبل از همونجا زندگیشو مدیونه منه ، دیگه با این آدم دعوا کردنم ارزشی نداره .
قصه تموم شد
----------------------------------------------------------------------------
خوب از این قصه که بگذریم یه مورد دیگه هم جا داره تو بخش دوم اشاره ای بکنم بهش ، اونم این جملات پر مفهومه
((((( اتفاققاااچندروزکه می خوام بیام پیشتون واقعابعضی چیزا واسم قابل باورنبود واقعاواستون متاسفم
من ساده چقدردلم واسه ادمی مثل شما میسوخت شماواقعاحق وحقوق زن وبچه حالیتونه؟؟؟؟؟ واقعااین واسم سواله چه قشنگ بلدین نقش بازی کنید
دختررررممممم شماپدری بلدین اصلا؟؟که به یه دختر دیگه ابرازعلاقه کنید باووووجوددخترتون واقعا واسه شرفتون متاسفم مهری دیگه بااصرارمن فقط به من جریان وگفت وواقعا 5 روزعصابم داغونه
اقای —— من ادمی نیستم که بزارم قرون ازپول ادمی مثل شما وارد زندگیم بشه
فقطم بخاطر دخترتن حقتونو میارم ....... اونم نه بخاطرشما به خاطر همون دختربیچارتون بخاطرخوووودم چون من مثل شما نیستم نه اهل ابرو بردنم نه اهل حق خوردن )))))
فکر کنم همین که اینا رو خوندی یه بارم کافیه دیگه توضیحی نمیدم
تموم شد اپیزود دومم بسه همین بقیه میزارم تو بخش سوم دیدی تولش ندادم مهری
سه شنبه ششم شهریور 97
افسانه ی مهر...ما را در سایت افسانه ی مهر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79